تپش های عاشقانه ی قلبم

بدون شرح
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

یعنی من عااااااااااااااااااااااشقتم!!!!!!!!!!!!!!!

همین 


 
comment نظرات ()

 
خیال تو
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱
 

این هم از فال امسال تو قلب

 

ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو

صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود
کاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو

در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن
یا رب مباد تا به قیامت زوال تو

مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز
طغرانویس ابروی مشکین مثال تو

در چین زلفش ای دل مسکین چگونه‌ای
کاشفته گفت باد صبا شرح حال تو

برخاست بوی گل ز در آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو

تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کو عشوه‌ای ز ابروی همچون هلال تو

تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان
کو مژده‌ای ز مقدم عید وصال تو

این نقطه سیاه که آمد مدار نور
عکسیست در حدیقه بینش ز خال تو

در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم
شرح نیازمندی خود یا ملال تو

حافظ در این کمند سر سرکشان بسیست
سودای کج مپز که نباشد مجال تو


 
comment نظرات ()

 
I would do anything for love
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٠
 

 

 

 

As long as the planets are turning
As long as the stars are burning
As long as dreams are coming true

As long as the wheels are turning
As long as the fires are burning
As long as your prayers are coming true

You'd better believe it, that I would do
Anything for love ...


 
comment نظرات ()

 
9آذر!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٠
 

خوب.....اینم پنجمیش.لبخندانگار همین دیروزبود .

وقتی تو باشی دیگه فرقی نمیکنه کنار رودخونه در حال قدم زدن باشیم یا تو ماشین در حال خوردننیشخند مهم نفس عمله.مگه نه؟.تصادف با وانت آبی یا اتوبوس سفید هم زیاد فرقی نمیکنه مهم اینکه الان ۵ ساله که یک سری دست های پشت پرده می خوان مارو ترور کننمنتظر.....

.خیلی همه چیز فرق کرده با اون موقع.ولی دیدنت به همون شیرینیه اون روز بود.مثل همیشه.مخصوصا بعد از این روزهای پر کار. بازم مرسی عزیزم به خاطر این روز قشنگقلب

پنجمیش که گذشت...به امید پنجاهمیشلبخندمژه

در آخر هم یه تشکر مخصوص از مهسا........مرسی مهسا جونم به خاطر این ٩ آذر

تشکر از رویا هم که دیگه چیز جدیدی نیستنیشخند.........مرسی رویا جونم به خاطر همه ی ٩ آذرا

یه تشکر خیلی خیلی مخصوص هم از دست اندر کاران ترنجنیشخند

راستیییی............دوست دارم عزیزمقلب


 
comment نظرات ()

 
نوازش
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٦
 

منو حالا نوازش کن —- که این فرصت نره از دست
شاید این اخرین باره —- که این احساسه زیبا هست
منو حالا نوازش کن —- همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید —- به دنیای تو برگردم
هنورم میشه عاشق بود —- تو باشی کاره سختی نیست
بدون مزر با من باش —- اگرچه دیگه وقتی نیست
نبینم این دمه رفتن —- تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم —-میدونم قسمتم اینه


 
comment نظرات ()

 
5 مهر
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
 

تولدت مبارک دوست قدیمی


 
comment نظرات ()

 
3شهریور..........
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
 
تندی مثل شلاق بارون می کنی
پروانه ی قلبمو لرزون می کنی
گلای تازه تازه ی شوق منو زخمی تر از خار بیابون می کنی

دنبال تو سایه شدم بی اختیار و بی خبر
افتاده می بری منو از این گذار به اون گذر
بی اعتنا به بودن و نبودن این هم سفر
حتی نمی بینی منم یا که غبار پشت سر

با این همه کاری به جز دوست داشتن تو من بلد نیستم
با من بدی کردی ولی من با تو بد نیستم

تلخی نکن ، تندی نکن
تو هم گرفتار منی
بیش تر از اینم بد کنی تو پیش من نمی شکنی
خود زمستونم باشی هنوز هوای تو خوشه
دل سختی پولاد تو اگر چه عاشق می کشه

با این همه کاری به جز دوست داشتن تو من بد نیستم
با من بدی کردی ولی من با تو بد نیستم ...

 
comment نظرات ()

 
!!!!!!!!!!!!
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٧
 

اولین تپش های عاشقانه ی قلبم!

تپش های عاشقانه ی قلبم!

آخرین تپش های عاشقانه ی قلبم!

آخرین تپش های قلبم!

قلبم!..............


 
comment نظرات ()

 
فاصله
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸
 

فاصله ها هیچ وقت خاطره ها رو پاک نمی کنند!


 
comment نظرات ()

 
همیشه سبز می خشکد
نویسنده : کیانوش و نگار - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٤
 

همیشه سبز می خشکد همیشه ساده می بازد

 

همیشه لشکر اندوه به قلب ساده می تازد

 

من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم

 

چه ساده هستیی خود را به باد سادگی دادم

 

به پاس سادگی در عشق درون خود شکستم زود

 

دریغا سهم من از عشق قفس با حجم کو چک بود

 

درونم ملتهب از عشق برونم چهره ای دم سرد

 

ولی از عشق باختن را غرور من مرمت کرد

 

به غیر از دوستت دارم به لب حرفی نشد جاری

 

ولی غافل که تو خنجر درون آستین داری

 

طلوع اولین دیدار غروب شام آخر بود

 

سرانجام تو و عشقت حدیث پشت و خنجر بود


 
comment نظرات ()